محمد ابراهيمى وركيانى
253
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
بود ، ولى شما از فرمان من سرپيچى كرديد . اكنون ديگر ما با اين مردم پيمان امضا كرده و شرايطى را پذيرفتهايم و پايبند آن هستيم . بنابراين ديگر نقض آن ممكن نيست . زيرا خداوند مىفرمايد : « أَوْفُوا بعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُم . . . » . « 1 » حرقوص گفت : اين گناهى است كه بايد از آن توبه كرد . على ( ع ) فرمود : اين گناه نبود ، بلكه خطايى برگرفته از تصميم غلطى بود كه من شما را از آن بر حذر داشتم . زرعه گفت : اى اميرمؤمنان ، اگر دست از حكميت بر ندارى ، به خاطر خدا با تو خواهيم جنگيد ! على ( ع ) فرمود : بدبختى نثار تو باد ، چه شقاوت پيشهاى ؟ ! چنان مىبينم كه كشته شدهاى و باد بر جسد بىجانت مىوزد . او پاسخ داد : آرزو دارم كه چنين شود ! « 2 » حسن ابراهيم حسن مىنويسد : پيدايش اين گروه مايه حيرت است . زيرا خروج آنان دليل درستى نداشت . علاوه براينكه آنان بودند كه على ( ع ) را به پذيرش داورى وادار كردند و بهناچار حضرت به اين حكميت تن داد . شگفتا ، چيزى را كه خودشان در پذيرش آن اصرار داشتند ، دستاويزى بر ضد على ( ع ) قرار دادند و گفتند : على با پذيرفتن داورى ، در خلافت خود ترديد كرده ، و اين كار درستى نبوده است . زيرا صاحب حق در حقانيت خود ترديد ندارد . ولى وقتى حريف حق را نمىپذيرد ، به ناچار براى پاياندادن نزاع بايد به قاضى مراجعه كرد . على ( ع ) وقتى شنيد كه اينها مىگويند « لا حكم الا لله » ، پاسخ داد : اين سخن حقى است ، ولى از آن معناى باطلى اراده كردهاند ! « 3 » اميرمؤمنان على ( ع ) نظر خوارج را نمىپذيرفت و آنان معتقد بودند كه على با پذيرفتن حكميت ، كافر شده يا دستكم خطا كرده است و بايد از كفر يا خطاى خود توبه كند تا با او همكارى جايز باشد . امام ( ع ) نمىتوانست تسليم تقاضاى آنان شود . زيرا از حق منحرف نشده بود و به مصلحت مردم و رضاى خدا كار كرده بود . ازاينرو ، خوارجِ بصره و كوفه گرد آمده ، روانه نهروان شدند و در راه ، هر كس را مىيافتند كه با عقيده آنان موافق نبود و على و
--> ( 1 ) . نحل ( 16 ) : 91 . ( 2 ) . طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 5 ، ص 72 ؛ حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ص 324 . ( 3 ) . همان .